تبليغاتX
نارک

نارک

دریای بی تلاطم, هیچگاه دریانورد ورزیده تربیت نمی کند.


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:59  توسط مهران  | 

anti girl

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست

داری؟

مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام

خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی

می خوان فریب بدن.

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن

بزرگترین تفریح؟ شوهر

سرکار گذاشتن

بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن

بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل

دیدن

بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

آدما می تونند دختر باشن اما دخترا نمی تونند آدم

باشن

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون

از شوهر خبری نیست!

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم

دختره:

منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند

تعبیر: قحطی شوهر در راه است

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها

اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور

دنیا

زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم

ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت

کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

درخت مکر زن صد ریشه دارد

 فلک از دست زن اندیشه دارد

..........

بقیشو بعدا میگم


☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع

کرد

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫

ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن

ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫

چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم

۶٫ دو

دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی

خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳

- من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر

منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ

نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر

بیا منو بگیر )


☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

اگر طاووس برای ناز کردن و روباه برای فریب دادن

وتمساح برای اشک ریختن وکلاغ برای قارقار کردن داشته باشی دیگر نیازی به زن گرفتن

نداری

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی

موفقیت شو بگیره

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای

خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو

ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟

دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:40  توسط مهران  | 

شانس

 

در زمانهای گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم رو ببیند خودش در جایی مخفی شد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ گذشتند.
بسیاری هم غرولند میکردند: که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ایست و . . .
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه برنمیداشت.
وقت غروب یک روستایی که پشتش بار هیزم داشت نزدیک سنگ شد. بارش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری گذاشت.
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ گذاشته شده بود. کیسه را باز کرد. داخل کیسه سکه های طلا بود. کاغذی هم در کیسه بود

پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:


هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:24  توسط مهران  | 

بازی سرنوشت

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد و فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند . .با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت:هیچ. پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکرمی کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.. سالها بعد...... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد.مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.نگاهی به صورتحساب انداخت جمله ای به چشمش خورد. ”همه مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخته شده است“. امضا دکتر هاروارد کلی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:19  توسط مهران  | 

يادگار عشق

در كنار ساحل دريا قدم مي زدم به ياد تو

موج ها مي آمدند به كنارم و مي رفتند

اما تو نبودي

تو نبودي اما يادت در قلبم بود

تو نبودي اما به ياد تو در كنار دريا قدم ميزدم

تنهاي تنها


تو نبودي ولي غم کنارم بود

شايد اين يك آغاز بود

آغاز دلتنگي ها

شروع آرزوهاي در كنار تو بودن

لحظه ي غروب كه رسيد

ياد تو در دلم غوغا به پا كرد

و چشم هايم به ياد تو باراني شد

كاش در كنارم بودي

آن اشك ها رو تنها تو مي توانستي از روي گونه هايم پاك كني

آن دست هاي سرد را تنها تو مي توانستي با دستهايت گرم كني

لحظه هاي دور از تو بودن مي گذرد اما خيلي دير

لحظه ها مي گذرد و سهم دلم از آن دلتنگيست

از دلتنگي تو چند قطره اشك و يك دل پر از درد دل بجا ماند

همين كه به عشق تو زنده ام براي من يك دنيا با ارزش است

اين اشك هايم

دلتنگيهايم

غصه هايم فداي آن عشق پاكت

عشق تو آنقدر مقدس است كه بخاطر آن جانم نيز فدايش خواهم كرد

هر جا كه بدون تو باشم شكي نيست در آن كه يك دلتنگم

هر جا كه باشي با هم و در كنار هم خيلي خوشبختيم

ساحل دريا يادگاري بود از دلتنگيهايم

ساحل دریا خاطره اي بود از عشقم

و غروب كه رسيد يادگاري از چشم هاي خيسم بجا ماند

تو را ميخواهم با تمام غم ها وغصه هاي دنيا

تو را مي خواهم با دلتنگي ها و اشكهايم

اما تو نيستي......

و من تهنای تهنام.......

دوست دارم عشقم(mhs.mhn)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:3  توسط مهران  | 

سالاد شعر

به غضنفر میگن یه شعر بگو؟ میگه: میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری کند که باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی زسر سنگ عقابی به هوا خواستن توانستن است.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 21:57  توسط مهران  | 

تـــا حـــالا در زندگي


به اين سه مورد دقــــت کـــرده ايد!؟


شانس يه بار در خونه آدمو ميزنه


بَدشانسي دستش رو از روي زنگ خونه بر نميداره


بدبختي هم که قربونش برم هميشه کليد داره . . . . . .!!!!!!

(حتما متوجه حرفم شدیmhs)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 21:54  توسط مهران  | 

رسم زمونه

رسم زمونه ای نبود آدما خیلی بد شدن

به جای خوبی و وفا بدی ها رو بلد شدن

 

رسم زمونه این نبود بی کسی کار اون نبود

تو سینه هیچ آدمی یه دل تنگ و خون نبود

 

رسم زمونه این نبود آدما بی خیال شدن

گذشتن از صداقت و آرزوی محال شدن

 

رسم زمونه این نبود که آدما جا بزنن

به قولا و قراراشون بی اعتنا پا بزنن

 

رسم زمونه این نبود که قلبا رو سیا کنیم

فکرای شوم واسه گل یاس و اقاقیا کنیم

 

بنا نبودش که نخوایم از هم دیگه یادی کنیم

کمر به قتل عاشقا ببندیم و شادی کنیم

 

رسم زمونه این نبود آدما جنگیدن با هم

پیدا نمی شه چشمی که توش نباشه یه چیکه نم

 

رسم زمونه این نبود واژه بی وفا نبود

این دل زخمی تو سینه امانت خدا نبود

 

رسم زمونه این نبود تیشه به ریشه بزنن

به جای حرفای حساب هر چی که نیشه بزنن

 

رسم زمونه این نبود آرزوها فنا بشن

آدمایی که بدترن به چشمون خدا بشن

 

رسم زمونه این نبود که پی هر رازی بریم

چشمامون و ببندیم و یک طرفه قاضی بریم

 

رسم زمونه این نبودآدما بی پناه بشن

واژه های خوبی همه به چشممون گناه بشن

 

رسم زمونه این نبود دار بزنیم صداقت و

یه مرده باد بگیم به عشق زنده کنیم خیانت و

 

رسم زمونه این نبود که خیمه شبازی بشیم

تو قصه زندگی با هر کسی همبازی بشیم

 

رسم زمونه این نبود قصه ها اینجوری نبود

تو سرنوشت عاشقا جدایی و دوری نبود

 

رسم زمونه این نبود ما آدم و حوا شدیم

گوش ندادیم به قلبامون یک دفعه بی پروا شدیم

 

رسم زمونه این نبود ما خودمون کلک شدیم

شیشه بودیم و عاقبت پر از خش و ترک شدیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 21:50  توسط مهران  | 

آدمای موفق


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

آدم های موفق خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد می‌كنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را می‌دانند و می توان گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با دیگران دارند که دانستن آنها بد نیست :

1.
فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌كنند كه دیگران آنها را نمی‌بینند.

2.
از مشكلات درس می‌گیرند، در حالی كه دیگران فقط مشكلات را می‌بینند.

3.
روی راه‌حل‌ها تمركز می‌كنند.

4.
هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی كه دیگران آرزو می‌كنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.

5.
مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را كنترل و محدود كند.

6.
سوالات درست را به شیوه صحیح از خود می‌پرسند. سوال‌هایی كه آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.

7.
به ندرت از چیزی شكایت می‌كنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی كه شكایت كردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

8.
سرزنش نمی‌كنند (واقعا فایده‌اش چیست؟) آنها مسوولیت كارهایشان و نتایج كارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.

9.
وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده كنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌كنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو كارآمدتری استفاده می‌كنند.

10.
همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی كه اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی کرده و فكر می‌كنند تا وقتی كه كارشان را انجام می‌دهند استرس كمتری داشته باشند.

11.
خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد می‌كنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را می‌دانند.

12.
بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌كنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیك‌وار سپری شود.

13.
به‌وضوح و دقیقا می‌دانند كه چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می‌كنند به جای اینكه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

14.
بیشتر از آنكه تقلید كنند، نوآوری می‌كنند.

15.
در انجام كارهایشان امروز و فردا نمی‌كنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام كاری از دست نمی‌دهند.

16.
آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان كار می‌كنند. آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه كردن یاد می‌گیرند.

17.
همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا كردن راه درست را دارند.

18.
دقیقا می‌دانند كه چه كاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.

19.
ریسك‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسك‌های مالی، احساسی و شغلی.

20.
با مشكلات و چالش‌هایی كه برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ وقت در مقابل مشكلات سرشان را زیر برف نمی‌كنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

21.
منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند كه با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

22.
وقتی بیشتر مردم كاری نمی‌كنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینكه مجبور به كاری بشوند، عمل می‌كنند.

23.
بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان كنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند كه ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

24.
ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها كار می‌كنند.

25.
برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌كنند برنامه‌شان را عملی كنند. زندگی آنها از كارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

26.
در زمانی كه بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج كشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب كنند، افراد موفق قدر و ارزش كار كردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

27.
ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌كنند.

28.
تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند كه پول و موفقیت مترادف هم نیستند. آنها می‌دانند افرادی كه فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است كه خیلی‌ها خیال می‌كنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند كه پول هم مثل بقیه چیزها یك وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

29.
اهمیت كنترل داشتن روی خود را درك كرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینكه راهی را می‌روند كه كمتر كسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

30.
از خودشان مطمئن هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 21:46  توسط مهران  | 

آخرش

 

آخرش دل را به دریا میزنم

زندگی را رنگ رویا میزنم

هرچه باداباد هر جا می رسیم

دم ز عشقت بی مهابا میزنم

گر مرا از خود برانی عاقبت

مثل مجنون سر به صحرا میزنم

من از این ساحل نشینی خسته ام

با غمت دل را به دریا میزنم !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 16:53  توسط مهران  |